: با من تکرار کن ، کاری نمی کنم.
کاری نمی کنم.
: از خریّت.
از خریّت.
: که دیگه پام به اینجا وا نشه.
که دیگه پام به اینجا وا نشه.
: فهمیدی رضا؟
آره.
: یه عکس زده بودی به دیوار؟
زنم (!)
: بذار باشه....
من تورا کجا دیدم؟
چقدر آشناست صورتت !
تو همان نیستی که دیشب با مشت کوبیدی به آینه ؟
کاسکو گفت: سلام بابا.
مرد گفت: من بابای تو نیستم.
کاسکو گفت: سلام بابا...
تا روزش فرا نرسید باور نکردم که
جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی...
من تورا گم کرده ام ، باور نداری
فندکت را بزن ، برایم فقط ته سیگار مانده...
دینمان که الزامی شد اسلام را گذاشتیم درِ کوزه
همه با آبش وضو گرفتیم
ولی فقط عزیز نماز خواند...
تو معجزه آوردی...
من ایمان !
معجزه من (!) برگرد ، گمانم کافر شدم دیگر...
این جاده تا جایی که می رود خالیست،تنها رد پای تو مرا میکشاند...
قطب نما ندارم ولی دلم را آورده ام...
تا خدا هم بروی می آیم...